ماه من

جوجه لب !

1391/1/30 20:26
نویسنده : تینا
1,162 بازدید
اشتراک گذاری

 

سلام نازنازی خودم !

 

خوشمزه من چند شب پیش رفتیم خونه خاله منا

و حسابی به همه مون خوش گذشت

اونجا فهمیدم خیلی بزرگ شدی چون

دیگه سر هر چیزی با ابولفضل بحثتون نمیشد و دوستای خوبی برای هم

شدین و تمام مدت داشتین با هم بازی میکردینو

ما هم از این موضوع واقعا راضی و خوشحال بودیم

انقدر اونجا بهتون خوش گذشت که وقت اومدن با اینکه ساعت ١ شب

بود هم گریه تو در اومد هم ابولفضل !!!

 ziba

چند روز پیش هم نوبت مهمونی دوره مون خونه

خاله راحله بود که ما بعد از مدتها تونستیم شرکت

کنیم و حسابی تلافی چندتا مهمونی قبلو که نرفته بودیم در آوردیم !

ziba 

دیشب دوستت ارشیا اومده بود خونه مون

خیلی دوستای خوبی با هم هستین

و هر بار که همدیگه رو میبینید انقدر قشنگ با هم

همبازی میشین که ما بزرگترا دلمون نمیاد از هم جداتون کنیم ...

 

 

دختر ماهم

دیروز بازم تو سفارش ماکارونی دادی و منم داشتم برات آماده میکردم

که دیدم هیچ صدایی ازت نمیاد و فهمیدم

حتما مشغول یه کار مهمی !!!

اومدم دیدم رفتی سر لوازم آرایش مامانو

رژلبمو مالیدی به لبو بینی و چونه و ...

تا گفتم آنیتا !!!

زود گفتی مامان جوجه لب زدم ...

 

 

 

عروسکم وقتی توی دل مامان بودی بابایی بعضی شبا با

دوستاش میرفتن باشگاه

آخه بابایی عاشق فوتباله !

اونشب خیلی اتفاقا افتاد که بابا منصرف بشه اما با اینحال

رفت و همونشب یه اتفاق بد واسه زانوش افتاد و مجبور شدیم

بریم اصفهانو بابایی پاشو عمل کرد

 

هفته شب پیش بازم بابا هوس کرد بره فوتبالو

اینبار هر دو زانوش مشکل پیدا کردو حالا باید هر دوتاشو

عمل کنه ...

امیدوارم زودتر خوب بشه

 

تا روز عمل برسه بابایی باید هرشب پاشو با یخ سرد کنه

وقتی پاشو میبنده میگی بابا به پای منم یخ ببند

خوشدل بشه ...

 

الهی فدات بشم که فکر میکنی همه کارا واسه

خوشدلتر شدنه ....

 

یه دنیا دوستت دارم

با همه شیطنتات وروجک خوشگلم

 

 

ظهذش

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (6)

عزیز (مادر بزرگ)
31 فروردین 91 0:09
سلام دختر گلم عشق من صدای تو طپش قلبم ای که از جونم عزیزتری دوستت دارم اندازه یک دنیا عزیزم قربون اون خنده هات بشم دخترم تو خودت خوشگل هستی همه اطراف و اطرافیان را خوشگل میبینی بوس


مرسی مادربزرگ
مریم (مامان روشا)
2 اردیبهشت 91 16:36
آخ جونم...من جوجه لبتو بخورم خاله...ایشالا پای بابایی هم زودی خوب میشه


مرسی خاله
مولود
3 اردیبهشت 91 0:06
ایشاا... که پای بابای آنیتا جونم زود خوب میشه و دیگه مجبور نشه هر شب روش یخ بزارید.
فدای تو دخمل مهربون که همه چیز دنیا رو زیبا و خوشدل میبینی


ایشالا
ممنون از لطفت عزیزم
مامان عسل
3 اردیبهشت 91 10:31
الهي فداي اون جوجه لب زدنت عروسک ناز ايشلا پاي بابا هم زود زود خوب بشه


مرسی عزیزم
نسترن(مامان نیروانا)
3 اردیبهشت 91 16:06
قربونت برم عزیزم با اون دل پاکت که همه چی رو زیبا میبینی..امیدوارم بابا یی زودتر حالشون خوب بشه


ممنونم عزیزم

مامان ماهان
3 اردیبهشت 91 16:31
الهی پای بابای آنیتا جون زود زود خوب بشه
وااااااااااااااااای عزیزمی چقدر بامزه شدی جوجه لب زدی ای شیطونک خلوت کردی رفتی سراغ وسایل مامانی


niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ماه من می باشد